حكومتهاي داعيهدار در امور مذهب
گاهي تصورات متوهمانه آنچنان چشمها را ميبندد كه انسان قادر نيست حوادثي كه بر خلاف راي و آراء خود ميپندارد را آنچنان كه هست به نظاره بنشيند و اين خاصيت انسان مغرور است كه نمي خواهد بشنود و يا ببيند كاستيهاي خود را گرچه در قرآن از عبرت آموزي از تاريخ به صراحت سخن به ميان آمده لقد كان فيقصصهم عبرة الاولي الالباب اما صد افسوس كه گوشها سنگين است . زمامداران در تصورند و ميپندارند كه خود تافته جدا بافته از ديگر زمامدارن گذشته اند و براي خود الوهيت خدايي قائل ميشوند و خود را جانشين خدا بر زمين قلمداد ميكنند .
نكته اول تاريخي : در دوره اسلامي هيچ حكومتي همچون حكومت بنيعباس نزديكتر به پيامبر (ص) در سرزمينهاي اسلامي تشكيل نشد آيا اين حكومت توانست راه و رسم پيامبر را در جامعه به مرحله اجراء درآورد...؟ بنيعباس اگرچه حكومت خود را حكومت اسلامي معرفي ميكرد كه توانسته بود قدرت به ناحق سلب شده خاندان پيامبر را از سلسله بني اميه باز پس گيرد. اما آيا توانست قدمي در راه اسلام بردارد . در متون تاريخي ذكر شده خيانتي كه بني عباس به اسلام كرد به مراتب شديدتر از اعمال بنياميه بود چون خود را از خويشان پيامبر (ص) معرفي ميكردند اما خلاف كردار و اعمال پيامبر عمل ميكردند. بنابر اطلاعاتي كه مورخان به ما ميدهند دور شدن مردم از اسلام و گرايش به فرقههاي مختلف ازكوچكترين اقدامات بنيعباس بود كه بر اثر سياستهاي غلط ( به زعم آنها درست ) آنها ايجاد گرديده بود . چرا امام رضا (ع) ولاينعهدي مأمون عباسي را پذيرفت آيا بخاطر قدرت و جاهوجلال بود كه از مدينه خارج شد ، با اينكه ميدانست قدم در اين راه بازگشتي ندارد و ترك ديار نمود و سختي راه را بر جان خريد ؟ امام رضا (ع) دريافته بود تنها راهي كه اسلام پاپرجا خواهد ماند و صحيح از ناصواب قابل تمييز خواهد بود همين اقدام اوست . تا مردم اسلام واقعي را به چشم خود نظاره كنند نه آن اسلامي را كه مأمون رياست آن را بر عهده داشت .
نكته دوم تاريخي : اگرچه ميتوان افكار صوفيانه شيخ صفي را عامل موثر در تشكيل دولت
صفويه دانست. اما اين شاه اسماعيل اول صفويي بود كه بنيانگذار سلسله صفويه نام گرفت . اقدامات شاه صفوي در اعلام كردن مذهب رسمي ايران به مذهب تشيع اگرچه با مخالفتهاي شديدي همراه بود اما زمان كافي بود تا افكار وی به نتيجه برسد . پيروزيهاي متوالي در جنگهاي داخلي ، غلبه بر رقيبان ، جمع شدن عدهاي متملق دوراو و بزرگ جلوه دادن پيروزيهايش در وي توهمي ايجاد كرده بود كه خود را فردی شكست ناپذير و نماينده خدا بر روي زمين بخواند كار بجايي رسيد كه درباريان و بزرگان و مردم عادي وقتي كه شاه اسماعيل لب به سخن ميگشود و آب دهاني از وي بر روي زمين ميريخت بعنوان تبرك آن را جمع ميكردند . تا اينكه جنگ چالدران (شاه جنگ ايرانيها) ما بين تركان عثماني و ايرانيها آغاز گرديد. ايرانيها به دليل نداشتن اسلحه گرم و با اينكه دلاوريهاي زيادي از خود به خرج دادند در نهايت شكست خوردند . ابهت شكست ناپذير بودن شاه جوان به يكباره فرو ريخت قسمتي ازخاك ايران تحت تصرف تركان عثماني قرار گرفت و زنان شاه اسماعيل به اسارت درآمدند. و كار تا آنجا پيشرفت كه شاه اسماعيل حاضر بود در ازاي آزادي زنان خود ، قسمتي از خاك ايران را به تركان عثماني تقديم كند .
1. مذهب تا چه ميزان ميتواند بر اقتدار يك حكومت و مقبوليت او در ميان مردم بيافزايد ؟
2.نشانه اسلامي بودن حكومتها در چيست و چرا حكام ميتوانند از مذهب بعنوان سپر اعمال خود استفاده كنند؟
3. تکیه گاه و نقاط ضعف حكومتهای مقتدرگرا بر پايه مذهب با حاكمانی با مقام الوهيت در تاريخ ايران چيست ؟
دريافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. 
1. آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر